تبلیغات
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ... - یک تشکر بدهکارم به تو ..
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ...
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 آذر 1390 توسط سحر | نظرات ()

گفتی حرفهایم دلنشین است .

گفتی اما ته لحن کلامم غم دارد !

گفتی تو چه شکلی هستی؟

گفتی همیشه همان عکس کوچک یادت می آید همان سحر با موهای قهوه ای

گفتی از تو بعید است این حرفها ، اینجوری حرف نزن ...

گفتی این حرفها ..این گاهی دلم میخواهد ها ..این شر و ور  ها را میگویی که چه بشود ؟!

گفتی تو ساده ای ، ساده می بینی ، ساده می نویسی، ساده میگذری و شاید ساده دل می بازی و خودت خبر نداری ..

گفتی خودت باش ! مگر چه می شود ؟ به هیچ کس دل نبند جز خدا ، خدا هم تنهاست ..هیچ کس تا حالا از تنهایی نمرده ..

وقتایی که  نبودم ..گفتی سحر ..سحر جان ..کجایی ؟ نیستی ..؟

گفتی گاهی دلت هوایم را میکند ..

دیگر چی گفتی ..

اوه راستی ! گفتی بزرگتر از سنت بنظر میرسی ..

گفتی و گفتی و گفتی و نتیجه همه ی این گفتن ها این شد که من عادت کردم به اینجا .به این صورتک های مجازی ، به تو ( سعید ، وفا ، ویکی ، لیدوما ،امیر حسین، اوه چه همه اسم هست که باید بگویم .. مازیار ،مجتبی .مریم ،پیمان و ...)

بعضی وقتها هست که  دلم میخواهد حرفی را که فکر میکردم مدتهاست جا مانده توی گلویم ، برای کسی بگویم که بشنود و نادیده اش بگیرد ..میدانی این نادیده گرفتن خیلی مهم است ، آدمهای غیر مجازی  اغلب حرفها را نادیده نمیگیرند ..

بعضی وقتها هست که من اینجا زندگی میکنم کلا ! 

 

 

+ امروز  " به قلم آن ها که بهشت نمی روند " دو ساله شد .




طبقه بندی: حرفهایی برای گفتن، 
نمایش نظرات 1 تا 30