تبلیغات
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ... - 26
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ...
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 اسفند 1390 توسط سحر | نظرات ()

خسته ام امشب . خسته از این بی ذوقی روزهای آخر سال ..

كاش این نوروز لعنتی دركار نبود اصلا .

كاش هر جا و هر كاری میخواستی بكنی نمی گفتن "بعدعید "

اصلا چه عیـــدی !

عیدی كه بهارش بوی زمستان میدهد ..بوی برف ..

عیدی كه روزهای تعطیلش باید به مهمانی های تعارفی بگذرد ،

عیدی كه من كه دیگر حال تخم مرغ رنگ كردن های لوسش را ندارم .

عیدی كه تب ماهی قرمز خریدنش شعاریست ،سیب و سنجد هایش خمیریست ،آجیلش تخمه ژاپنیست ! برنامه هایش تكراریست ، سیزده بدرش بارانیست ... .

عیدی كه از آن چیزهایی كه بهش می گویند " تازگی " خبری نیست كه نیست !

عیدی كه من روزهای بعد عیدش را بیشتر دوست دارم.

روزهایی كه باز برگردیم سركار و زندگی . روزهایی كه صبح ساعت 6 از خواب بلند شوی و ساعت 6 شب برگردی خانه . روزهایی كه شبش كلی سو‍‍ژه داشته باشی برای حرف زدن و خندیدن .

خندیدن به همه ی سوتی ها و به روی خود نیاوردن ها !

 

نخـــیر ! این عید برای من عــــید نمی شود !




طبقه بندی: یادداشتهای آخر شب، 
نمایش نظرات 1 تا 30