تبلیغات
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ... - 37
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ...
نوشته شده در تاریخ جمعه 30 تیر 1391 توسط سحر | نظرات ()

یک وقت هایی هست  که حس میکنی هیچ کس و هیچ جا تو را نمی فهمد و همان  وقتهاست که باید قلم برداری و بنویسی ..بی سانسور ..

بنویسی از حالت.از آشفتگی ها ،از دلت می خواهد ها ، بنویسی تا سبک شوی..

نوشتن بیشتر از گریه کردن، بیشتر از حرف زدن ، بیشتر از هر کاری، آدم را سبک می کند ..

اصلا همین است که اینجا بیشتر نیمه شب ها آپ است .نیمه شب هایی که حال نویسنده اش آپ نباشد !

امشب دلم سرگرمی میخواهد .دلم سینما میخواهد ازآن فیلم ها که غرق بشوم در حس و حالش .از آن فیلم ها که پر از زندگی باشد ،

از آن زندگی ها  که پر از هیجان است ..هیجان های قشنگ...

امشب دلم هیجان میخواهد ، هیجانی حتی  به سادگی رانندگی توی جاده ..توی شب ..

امشب دلم شب میخواهد .از آن شب ها که پر از رازند، پر از دوست داشتن های پنهانی اند...

امشب دلم دوست داشتن میخواهد . دوست داشتن هایی که هیچ بی توجهی ایی کلافه اش نکند ...

امشب دلم میخواهد این کلافگی ها رامثل سیگار دود کنم ..

امشب دلم سیگار میخواهد ! که بگیرم دستم و و ژست آدم های  بی خیال بگیرم ..

ته سیگار را که زیر پایم له کردم همه چی تمام می شود ..!

امشب دلم میخواهد خیلی چیزها تمام شود ..




طبقه بندی: یادداشتهای آخر شب،