تبلیغات
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ... - 45
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ...
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 دی 1391 توسط سحر | نظرات ()

خسته ام ، خستگی ..واژه آشنای آخر شب نویس های من است ..

من امشب مخصوصا از آدم هایی خسته ام که تخصصشان پیدا کردن معنی از جملات بی معنی است ،

آدم هایی که زندگی اشان در چرت و پرت گفتن خوش می شود ،

آدم هایی که حرفهای زیبا را بی احساس می کنند .آدم های" سحر عزیز .." سحر عزیز " صدا زدن .

این حرفها را چه جدی بگیری چه شوخی نتیجه اش یکیست ..هر دو خسته کننده می شود .

درست مثل همین نوشته که دارد خسته ام میکند .

فقط بگذار هر کس این نوشته را می خواند بداند که این وصله ها به ما نمی چسبد .

بگذار بداند این روزها خیلی سرد است . آن قدر سرد که تنها دغدغه من این است که توی ایستگاه اتوبوس معطل نشوم .

بگذار بداند که ما از آن آدم ها نیستیم که به این خوشی های لحظه ای ، دلخوش می شوند .

که اگر بودیم ..نوشته های آخر شبمان این قدر بوی دلتنگی نمیداد ...




طبقه بندی: یادداشتهای آخر شب، 
نمایش نظرات 1 تا 30