تبلیغات
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ... - زندگی به مقدار لازم
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ...
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 خرداد 1390 توسط سحر | نظرات ()

گاهی فكر میكنم این كه  خلق خدا زیادن ,خیلی هم بد نیست ,  حداقل خوبیش اینه كه وقتی تو  این هوای دل انگیز والبته گرم آخر بهار مجبوری به بتن آرمه و نسبت برش خمش فولاد فكر كنی,میشه به خودت دلداری بدی كه عیبی نداره ..تو تنها كسی نیستی كه توی چنین موقعیتی گیر افتادی ..خیلیا مثل تو بودن ..خیلیا مثل تو هستن ..حداقل این روزها دنبال بهانه نگرد .. بشین درست را بخوان ..!

روزهای آخر ترم ..گفتن ندارد ...همه چشیدیمش ..

روزهایی با طعم قهوه ..جزوه های كپی شده ..تكه كاغذهای كوچكی كه با زحمت مینویسی بااینكه مطمئنی سر جلسه نمی بریشان ..

(راستی اگه صبح ساعت 6 متوجه بشید  كاغذ A4 ندارید كه گزارش كار رو پرینت بگیرید و ببرید برای استاد , چكار میكنید ؟! ......ما كه خوابیدیم تا ساعت یازده!....

 ببخشید،این بند هفتم از دفتریادداشتم پابرهنه داشت می پرید این جا ؛)

داشتم میگفتم ..روزهای سر وكله زدن با همین استاد هایی كه انگار همین دیروز انتخابشان میكردیم ..چه زود گذشت این همه روز و دقیقه و ثانیه ...

این همه ثانیه های بی خیال كه تنها كارشان همین گذشتنشان بود..

راستی همین " گذشت " را هم از ثانیه ها یاد نگرفتیم ...

                                                                                           

پ.ن : خدایا شكرت كه توی این زندگی امتحانی هم قرار دادی كه بخاطرش مجبوریم تو را صدا كنیم .

همینم از سر ما زیاد  بود !

 




طبقه بندی: ساده بگویم از زندگی، 
نمایش نظرات 1 تا 30