تبلیغات
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ... - 9
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ...
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 تیر 1390 توسط سحر | نظرات ()

دیروز روز خوبی نبود اصلا ..

دیروز  دختر خوبی نبودم اصلا ..

سحری كه من میشناختم ازین حرفها بلد نبود ...

سحر من حتی اگر خیلی حرفهایش توی دلش جمع شود پیش كسی بیرون نمی ریزدشان ..

نهایتا به سقف خیره می شود و با خودش حرف میزند ..وقتی هم خواهرش از لای در تماشایش میكند و می پرسد سحر با كی حرف میزنی ؟! سرش را می كند زیر پتو و می گوید .هیشكی ..هیشكی ...

 

سحر نازم (چقدر عاشق این كلمه ام.. ) : به بدی دیگران و خوبی خودت ببخش این دنیا را ... همیشه برای خودت بمان .. كه خودت دوست داشته باشی سحر را ..همین كلی می ارزد بخدا ...




طبقه بندی: یادداشتهای آخر شب، 
نمایش نظرات 1 تا 30