تبلیغات
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ... - شروع عاشقانه
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ...
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 مرداد 1390 توسط سحر | نظرات ()

 نگران تنهایی های من نباش رفیق !

..خیال میکنی غریبه ام ؟ نمیفهمم این یه چیزیت شده است ها را ..

جالبی این زندگی به همین چیزهایش است ..

همین صد پشت غریبه ای که تو باشی ..برایم مهمی که چه فکر کنی درباره سحر ..که بیراهه فکر نکنی یه وقت ...که فکر نکنی ,حواسم نیست !

می‌خواهم گه گداری قصهٔ عاشقانه بنویسم. یک قصهٔ بلند که تمامی نداشته باشد. می‌خواهم قصه ای بنویسم  که آدم‌هایش «دوستت دارم»شان تکراری نباشد٬ و آنقدر از دل بیاید که به دل بنشیند. می‌خواهم قصهٔ عاشقانه‌ای بنویسم که در آن می‌شود یک دل سیر زندگی کرد٬..

کتاب نوشتن بلدنیستم ! اما ﮊست نویسنده ها را که میشود گرفت ..

++ صفحه جدید شروع عاشقانه ..

+ شاید هم به همین دو خط مقدمه به انتها برسد این کتاب ...

راستی

       گفتم که ... نگران تنهاییهای من نباش، رفیق !

اضافه شده:

  ولادت امام حسن مجتبی (ع)مبارک .




طبقه بندی: شروع عاشقانه، 
نمایش نظرات 1 تا 30